|
امـــان عصر
وبلاگ مذهبی در رابطه با مولا صاحب الزمان(عج)
سه شنبه 13 دی ماه سال 1390 :: 13:31 :: نویسنده : سعید وضعیت مستضعفان در آخرتاستاد مطهری در پاسخ به این سوالات چنین می گوید: علمای اسلام، اصطلاحی دارند که می گویند برخی از مردم، مستضعفین یا مرجون لامرالله هستند. مستضعفین یعنی بیچارگان و دست نارسان. مرجون لامرالله، یعنی کسانی که درباره ی آن ها باید گفت کار آن ها با خداست و خداوند خودش به نحوی که حکمت و رحمتش ایجاب می کند، عمل خواهد کرد. هر دو اصطلاح از قرآن کریم اقتباس شده است. در سوره نساء آیه 99- 97 در مورد مستضعفین آمده است: کسانی که بر خویشتن ستمکار بوده اند، وقتی فرشتگان جانشان را می گیرند، می گویند در چه حال بودید؟ پاسخ می دهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم. می گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟ پس آنان جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است. مگر آن مردان و زنان و کودکان فرودستی که چاره جوئی نتوانند و راهی نیابند، پس در مورد آنان باشد که خدا از ایشان درگذرد، که خدا همواره خطابخش و آمرزنده است. فرشتگان از آن ها می پرسند: شما در دنیا در چه وضعی به سر می بردید؟ آن ها عذرتراشی می کنند که ما مردمی بیچاره بودیم و دستمان به کسی و چیزی نمی رسید. فرشتگان می گویند: شما مستضعف نیستید، زیرا زمین خدا فراخ بود و می توانستید از آن جا مهاجرت کرده به نقطه ای بروید که همه جور امکان در آن جا بود. پس شما مقصرید و مستوجب آتش و آیه اول، جریان پرسش و پاسخ مأموران الهی با بعضی از مردم پس از مرگ آن ها مطرح است. فرشتگان از آن ها می پرسند: شما در دنیا در چه وضعی به سر می بردید؟ آن ها عذرتراشی می کنند که ما مردمی بیچاره بودیم و دستمان به کسی و چیزی نمی رسید. فرشتگان می گویند: شما مستضعف نیستید، زیرا زمین خدا فراخ بود و می توانستید از آن جا مهاجرت کرده به نقطه ای بروید که همه جور امکان در آن جا بود. پس شما مقصرید و مستوجب آتش. در آیه دوم وضع برخی از مردم را ذکر می کند که واقعاً مستضعف اند و دستشان به جائی نمی رسد و راه به جائی نمی برند. و در آیه سوم نوید می دهد و امیدوار می کند که خداوند کریم، گروه دوم را مورد عفو و مغفرت خود قرار دهد. علامه طباطبایی ذیل همین آیات می گوید: خداوند جهل به امر دین و هر ممنوعیت از اقامه شعائر دین را ظلم شمرده است که عفو الهی شامل آن نمی شود، اما مستضعفین که قدرت بر انتقال و تغییر محیط ندارند، استثنا شده اند. استثنا به صورتی ذکر شده که اختصاصی ندارد به این که استضعاف به این صورت باشد، همان طوری که ممکن است منشاء استضعاف، عدم امکان تغییر محیط باشد، ممکن است از این جهت باشد که ذهن انسان متوجه حقیقت نشده باشد و به این سبب، از حقیقت محروم مانده باشد!(1) روایات بسیاری نقل شده که مردمی که به عللی قاصر مانده اند، در زمره مستضعفین هستند. حکمه فرجون لامرالله، نیز از این آیه اقتباس شده است: "و آخرون مرجون لامرالله اما یعذبهم و إما یتوب علیهم و الله علیم حکیم: (توبه/106) و گروه دیگر کارشان احاله می شود به امر خدا، یا آن ها را عذاب می کند و یا بر آن ها می بخشاید و خداوند دانا و حکیم است. از امام صادق علیه السلام درباره مستضعفین سوال می شود، حضرت می فرمایند: آنان نه در زمره ی مومنان اند و نه در زمره ی کافران، آن ها مرجون لامرالله می باشند.(2) اگرچه از آیه فوق چنین فهمیده می شود که درباره ی آن ها خوب است گفته شود کار این ها با خداست، ولی از لحن آیه ی مستضعفین، اشاره ای به شمول عفو و مغفرت الهی استنباط می شود. آنچه مجموعاً استفاده می شود این است که مردمی که به شکلی از شکل ها قصور داشته اند نه تقصیر، خداوند آن را عذاب نمی کند. در روایتی از زراره نقل شده که گفت: "بر امام باقر(علیه السلام) وارد شدیم و به او گفتم: ما افراد را با شاقول اندازه می گیریم. هر کس مانند ما شیعه باشد، خواه از اولاد علی(علیه السلام) و خواه از غیر آن ها، با او پیوند دوستی (به عنوان یک مسلمان و اهل نجات) برقرار می کنیم و هر کس با عقیده ی ما مخالف باشد از او (به عنوان گمراه و اهل هلاکت) تبری می جوییم." امام فرمود: "ای زراره! سخن خدا از سخن تو راست تر است. اگر آنچه تو می گوئی دوست باشد پس سخن خدا آنجا که می فرماید:الاالمستضعفین من الرجال و النساء والولدان لایستطیعون حیله و لایهتدون سبیلاً کجا رفت؟ پس "المرجون لامرالله" چه شد؟ آن ها که خدا درباره ی آن ها می فرماید: "خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیئاً کجا رفتند ..." و در پایان زراره نقل می کند که امام فرمود: "ای زراره حق است بر خدا که گمراهان (نه کافران و جاهلان) را به بهشت ببرد.»(3) مستضعفین کسانی هستند که یا حق بر آنها عرضه نشده و یا به دلیل پائین بودن درک و فهم و نیز وجود شرایط دیگر جزء منکران و مخالفان نیستند اگرچه جزء مومنان هم قرار نمی گیرند. از آیات و روایات استفاده می شود که امید عفو و بخشش و نجات از عذاب الهی برای آنان متصور است با دقت در روایات ائمه اطهار(علیهم السلام) در می یابیم که ائمه(علیهم السلام) تکیه شان بر این مطلب بوده که هر چه بر سر انسان می آید، از آن است که حق بر او عرضه شود و او در مقابل حق ما تعصب و عناد بورزد یا لااقل در شرایطی باشد که می بایست تحقیق و جستجو کند، و نکند، اما افرادی که ذاتاً و به واسطه قصور فهم و ادراک و یا به علل دیگر در شرایطی به سر می برند که مصداق منکر و یا مقصر در تحقیق و جستجو به شمار نمی روند، آن ها در ردیف منکران و مخالفان نیستند، بلکه مستضعفان و مرجون لامرالله می باشند که نهایتاً مورد عفو و بخشش خداوند قرار خواهند گرفت و از روایات نیز استفاده می شود که ائمه اطهار(علیهم السلام) بسیاری از مردم را از این طبقه می دانند.(4)
خلاصه سخن:مستضعفین کسانی هستند که یا حق بر آنها عرضه نشده و یا به دلیل پائین بودن درک و فهم و نیز وجود شرایط دیگر جزء منکران و مخالفان نیستند اگرچه جزء مومنان هم قرار نمی گیرند. از آیات و روایات استفاده می شود که امید عفو و بخشش و نجات از عذاب الهی برای آنان متصور است. سه شنبه 13 دی ماه سال 1390 :: 13:29 :: نویسنده : سعید مهم ترین عامل ضعف و سستی در اراده، گرایش به نفس و هوا پرستی و خودمحوری انسان و ضعف در بینش الهی و توحیدی و ضعف در شناخت خود و ارزشهای والای انسانی است. آنکه ایمان و باور دارد خدا برای او بهترین برنامه ی رشد و کمال را فرستاده و دستورات و نواهیش، همگی به صلاح اوست، از همه ی توان خود برای اطاعت فرامین حضرت دوست، بهره می گیرد و یا آنکه باور کرده که خدا او را می بیند و در هر حالی نظاره گر اوست، محال است وجود خود را به زشتی ها بیالاید، چه کسی او را ببیند و یا نبیند! مایه اصلی قوت اراده انسان، آگاهی و شناخت، ایمان و عشق است. اگر انسان اسیر هوا و هوس، عادت های بد، دلبستگی های دنیوی و مذموم، وابستگی های مزاحم، گناه و نافرمانی، سنت های غلط، دوستان ناباب، مدگرایی و تنوع طلبی افراطی، پرخوری، پرخوابی، پرگویی، راحت طلبی، رفاه خواهی زیاد و مانند آن باشد، هرگز نمی تواند در زندگی خود به عنوان یک انسان با اراده و شاخص بدرخشد و در عرصه خودسازی، عبادت موفق عمل کند.
راه های تقویت اراده1 - تقویت بینش : بدانیم و باور کنیم که معصیت، خواری می آورد و طاعت، عزت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) فرمودند: هر کس که می خواهد بدون آنکه مالی در کف داشته باشد بی نیاز باشد و بدون آنکه فامیلی وعشیره ای و خدم و حشمی داشته باشد، عزیز و محترم باشد و بدون آنکه در راس یک قدرت اجتماعی باشد و پستی را قبضه کرده باشد، مهابت وصلابت داشته باشد، راهش این است که خود را از خواری معصیت و گناه، خارج کند وبه عزت طاعت پرودگار، پیوند کند . بهشتیان سؤال مىکنند... از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟! مىگویند: ما از نمازگزاران نبودیم». می دانید چرا انسان با ترک نماز چنین روزی پیدا می کند؟ چون کسی که با خدا در ارتباط نبود به ناچار با شیطان در ارتباط خواهد شد. از این رو جایگاه او جای جزء آتش نیست
تقویت اینگونه تفکر در زندگی و باور به اینکه با گناه، جز خواری نصیبمان نخواهد شد، موجب می گردد، عزم واراده ی انسان قوت یافته و در جهت صلاح خویش و پرهیز از گناه تلاش کند . 2 - تمرین در جهت تطهیر قوای فکری : انسان هر قدر هم از معاصی دوری کرده، سعی در ترک محرمات کند، و به عبارت دیگر هر قدر، اراده ی خود را در اجتناب از معصیت قوی کند، اما اگر فکر پاک و طاهر و به دور از معصیت نداشته باشد، سعی و تلاش و اراده ی او نتیجه ای نخواهد داد؛ چرا که معمولا قبل از فعل معصیت، فکر معصیت به سراغ انسان می آید و فکر آلوده، همه ی اراده ها را ضعیف خواهد کرد. 3- ارزش قائل شدن برای خود: معمولا انسانها یی که برای خود، ارزش قائل نیستند، از اراده ی ضعیف برخوردارند. انسانی که روح خود را الهی می داند و هدفی مقدس دارد، برای خود، ارزش قائل است؛ و در جهت هدف خود سعی وتلاش می کند. به عبارت دیگر انسانهایی که ازکرامت نفس برخوردارند، خود را به ارزانی یک گناه، نمی فروشند. امام علی (علیه السلام) می فرماید:« من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهوته؛ کسی که شخصیت و کرامت نفس داشته باشد یعنی نفسش برایش عزت و شرف داشته باشد، شهوات و میل های نفسانی در نظرش خوار و پست و کوچک است» این بدان معنی نیست که انسان با عزت اصلاً شهوات نداشته باشد بلکه شهوات در تملک و کنترل او باید باشد و از راه شرعی به ارضای آنها بپردازد به عبارت دیگر میل ها در کف انسان اسیر باشند نه اینکه انسان اسیر و بندی آنها باشد. 4 - دوری از حب و علاقه ی دنیا؛ یکی از عوامل مهم در ضعف اراده حب دنیا است. در روایت هست که «حب الدنیا راس کل خطیئه.» دنیا دوستی مهمترین اثرش این است که اراده خیر را در انسان تضعیف می کند و ریشه تمامی خطاهای آدمی است. 5- خودسازی و کسب آزادی معنوی؛ تا زمانی که انسان اسیر خواهش های نفسانی، شیطان و لذت طلبی های افراطی است، اراده قوی ای برای حرکت های معنوی نخواهد داشت، بنابراین بهترین عامل تقویت اراده خود سازی است. 6- یاد مرگ و سرنوشت تمامی انسان ها یعنی قبر و قیامت؛ مرگ اندیشی و یاد اینکه انسان پس از چند سال یا حتی ممکن است چند لحظه دیگر از این دنیا برود و گرفتار آثار و عواقب کارهای خود شود، عامل مهمی در تقویت اراده انسان برای حرکت به سوی خدا و دوری از گناهان است.
![]() ادامه مطلب ... سه شنبه 29 آذر ماه سال 1390 :: 13:41 :: نویسنده : سعید هنگامى که فصل زمستان مىآید منادى ندا مىدهد: اى اهل قرآن! شب طولانى شد برای نماز خواندن شما، و روز کوتاه شد براى روزه گرفتن شما ...» ![]() «وَ مِنَ اللَّیلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیلاً طَویلاً» (انسان،26) و بخشى از شب (را بپا خیز) و براى او سجده کن، و او را شب طولانى تسبیح گوى. من که از کسالت و بی حوصلگی، جز خواب و خیال چیزی در شبهای بلند عمرم ذخیره نکرده ام به زودی که از دنیا کوچ می کنم به نگاههای حسرت آلودی خواهم پیوست که در شبهای یلدای زمین، به سوی عبادت کنندگان خیره شده است. ای کاش تو که مشغول نماز شبی یادم کنی که از لابلای ترکهای سنگ فرسوده ی قبرم به سوی جهانی می نگرم که از آن با دست تهی بیرون شده ام. حسرت نگاهم را ببین و اوج التماسم را درک کن و امشب، لحظه ای، تنها لحظه ای چشمهایت را بگشا، خدا را صدا بزن و بگو "خدایا بارالها، ببخش او را که نمی دانم کیست ! تنها دیده ام سنگ مزاری کهنه، زیر یک بوته ی خار گوشه ی قبرستان. "ای که پنهان در ��اریکی شب دست به دعا برداشته ای یاد کن از من که دستهایم از خاک گور انباشته است و برای دعا بر نمی خیزند. آن هنگام که چشمهایت اشک می ریزد یاد کن چشمهای مرا که پلکهایم به آن چسبیده و غبار لحد به آن سرمه کشیده است. چشمهای من لیاقت اشک ریختن برای خدا نداشت. تو به جای من اشک بریز و هدیه ای برای من بفرست. ای مجاهد شبهای بلند زمستانی، می دانی وقتی در قنوت وتر نمازت جمله ی «اللهم اغفر لفلانی ...» را به زبان می آوری چقدر با حسرت به دهان تو می نگرم. بلکه امشب نام مرا بگویی. هر چند اثری از نامم باقی نمانده است. امشب من به تو دو روایت از روایات سرور دو عالم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله درباره شب زنده داری هدیه می کنم تو هم اگر عمل کردی دعایت را به من هدیه فرما. روایت شده است: «هنگامى که فصل زمستان مىآید منادى ندا مىدهد: اى اهل قرآن! شب طولانى شد برای نماز خواندن شما، و روز کوتاه شد براى روزه گرفتن شما ...»(1) رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرموده: همانا خانههایى که در آنها نماز شب و قرآن خوانده مىشود آسمان را روشن می کنند همان طورى که ستارگان درّى زمین را روشن می نمایند تا شما چگونه از نعمت شب استفاده کنید، چرا که شب اگر برای بعضی زمان تفریح و عیش و نوش، و برای بعضی زمان خواب و استراحت، یا حتی برای عده ای غم انگیز است یا زمان شدت گرفتن دردها و رنجهاست، بالاخره برای بعضی هم فرصت دیدار با خداست. فرصت نظربازی همان خاکیان بی ادعایی که در نهایت اختفاء در گوشه ای تاریک با خدای خود حرف می زنند و عذاب خدا را از اهل زمین دور می کنند. هر چند زمینیان دوستشان نداشته باشند و گرامیشان ندارند. اینها همانهایی هستند که در آسمان شناخته شده تر از زمین اند. همان طور که آسمان ستاره های درخشانی به اهل زمین نشان می دهد زمین هم ستاره های نورانی خودش را به آسمانیان نشان می دهد. ستارگانی که تمام طول شب در دامن سجاده ها می تابند. و باز رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرموده: همانا خانههایى که در آنها نماز شب و قرآن خوانده مىشود آسمان را روشن می کنند همان طورى که ستارگان درّى زمین را روشن می نمایند.(2) و بدانید به یقین که هیچ چیز، مؤمن را به خدا از نماز شب و تسبیح گفتن و مناجات و نیایش پروردگار عزیز حمید و استغفار از گناه و دعاها و نماز شب با حالت گریه و خشوع نزدیک تر نمی کند پس از آنها خواندن قرآن تا طلوع صبح و نماز شب را به نماز صبح متصل کردن. پس من مژده می دهم آن بنده را به گشایش روزى بدون رنج و زحمت در دنیا و به سلامتى بدن. و نیز او را مژده میدهم که هر گاه بمیرد به خاطر نور این نماز شب تا روز رستاخیز، با نعمت و روشنى بهشتى در قبرش قرار گیرد و نیز او را مژده دهم که خداى تعالى از او حسابى نخواهد و فرشتگان را فرمان دهد که او را در بلندترین درجات بهشت واردش کنند در همسایگى محمّد و اهل بیتش _ صلوات الله علیهم _ پس قدر این فرصت را بدانید که چه عاقبت خوبى است مادامی که از عجب و ریا سالم بماند.(3) البته زمین جز اینها ستاره های دیگری هم دارد. ستاره هایی که سالها پیش، از میان سجاده ها می درخشیدند اما هم اکنون زیر خاکند و قبرستانی را به نور صورتشان منور کرده اند. ستاره هایی همچون آیت الله بهجت عزیز _ رحمة الله علیه _ که اگر چه عطر استغفارشان از زمین ربوده شده است، اما اهل قبور از نورشان بهره گرفته اند. و خدا می داند وقتی جسم شریفشان را درون قبر نهادند چه زندانیانی که از عذاب قبر آزاد شدند و چه سروری که بین قبور برپا شد که مردی از دیار شب زنده داران به قبرستان ما سفر کرده است.
پی نوشت ها : 1- إِذَا کانَ الشِّتَاءُ نَادَى مُنَادٍ یا أَهْلَ الْقُرْآنِ قَدْ طَالَ اللَّیلُ لِصَلَاتِکمْ وَ قَصُرَ النَّهَارُ لِصِیامِکمْ.(مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص: 57) 2- وَ قَالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله إِنَّ الْبُیوتَ الَّتِی یصَلَّى فِیهَا بِاللَّیلِ وَ یتْلَى فِیهَا الْقُرْآنُ تُضِیءُ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کمَا تُضِیءُ الْکوَاکبُ الدُّرِّی لِأَهْلِ الْأَرْض.(إرشاد القلوب إلى الصواب، ج1، 92) 3 - همان . ![]() ... و چه قدر هوا توفانی است، و افق در خون نشسته، به هر سو که می نگرم من مانده ام و خیمه ها، با زنان آل رسول، هیچ کس را نمی یابم جز آنان که یاران راستینم بودند و اینک پیشانی بر خاک ساییده اندو صدایشان را در چاه مرگ نهاده اند. کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی کجایی ای مسلم، ای هانی، ای حبیب، ای زهیر، ای هلال، ای حرّ، کجایی عباس، اکبر، قاسم؟ کجایید ای دلاور مردان پایدار، ای سواران عرصه پیکار؟ کجایید ای مرغان پرکشیده بر آسمان؟ این حسین است که شما را می خواند. اینک این حسین است که تنها مانده، در میان شمشیرها وسنگ ریزه ها. اینک این حسین است که بی یاور و لشکر مانده است و کفتاران کوفی، صف به صف بر گردش حلقه بسته اند. اینک این حسین است که تنها مانده و یک زینب که همه مرارت عالم را بر دوش می کشد. خواهرانم زینب، سکینه، ام کلثوم! این علی جانشین من است. سلامم را به شیعیانم برسانید. حسین می رود؛ بگویید: او را کشتند، بر او مویه کنید، بر او بگریید، بگویید که حسین تنها ماند. وای بر شما که نه دین دارید و نه آزادگی، ننگ بر شما باد! چه روزهای سختی بر شما خواهد آمد. چه توفان ها که بر شما وزیدن خواهد گرفت. چه سیل ها که بر شما روان خواهد شد. بترسید از عذاب خدای سکینه جان! بدان پس از مرگم فراوان مویه خواهی کرد؛ گریه مکن سکینه جان. بگذار تا زنده ام اشک حسرت بار تو مرا مسوزاند. خواهرم! جامه ای بیاور تا در آن طمع نکنند دشمنان حق و دریوزگان دون صفت. ای بهترین زنان، صبر کن، بر این مصیبت عظما. و شما ای امت نابکار! وای بر شما! بر چه مرامی با حسین می جنگید؟ حسین می داند که بغض و کینه بدر و حنین، تیغتان را صیقل داده است. حسین می داند که کینه صدر اسلام است که انتقام از بُرندگی ذوالفقار و حقیقت علی می گیرد. ای نامرد مردمان کوفه! منم حسین! جدم رسول خداست و پدرم علی است و مادرم، فاطمه. پدرم آفتاب و مادرم ماه است و من ستاره و فرزند آن دو ماه تابانم. کیست چون من باشد؟ مادرم، سیده زنان عالم، پدرم حیدر کرّار. جدّم علت آفرینش همه هستی و برادرم، سید جوانان بهشت. وای بر شما ای پیروان لات وعزی! وای بر شما ای بندگان دنیا! وای بر شما که نه دین دارید و نه آزادگی، ننگ بر شما باد! چه روزهای سختی بر شما خواهد آمد. چه توفان ها که بر شما وزیدن خواهد گرفت. چه سیل ها که بر شما روان خواهد شد. بترسید از عذاب خدای. خدایا! آیا کسی هست که حرم آل پیامبرت را پاس دارد؟ آیا کسی هست که مرا یاری کند؟ آیا کسی هست که ذریه پاک پیامبر را کمک رساند؟ خدایا ببین چگونه به فرزند رسول تو سنگ می زنند. بسم الله و بالله و علی مله رسول الله! خدایا! این دست خونین من است که بر صورتم می نهم تا چنین دل باخته و آغشته به خون تو را دیدار کنم. خدایا این نیایش من است در نزدیک ترین لحظه دیدار با تو. بر زینبم صبر عنایت کن، صبری ایوب وار. بارالها! نیازمندانه تو را می خوانم و چه بی نوا به تو مشتاقم. به تو پناهنده ام و از تو یاری می طلبم، میان ما و این قوم داوری کن. خدایا راضی ام به رضای تو و تسلیم امر تو هستم که غیر تو کسی ندارم وا غربتاه! منم غریب! منم تشنه! منم حسین!
حسن طاهری چهارشنبه 9 آذر ماه سال 1390 :: 10:26 :: نویسنده : سعید ![]() در کتاب مفاتیح الجنان به سند معتبر روایت شده که شخصى گفت حضرت امام رضا علیه السلام براى من از خراسان بسته ای فرستاد. وقتی بسته را باز کردم دیدم در میان آن خاکى بود، از آن مردى که بسته را آورده بود پرسیدم که این خاک چیست؟ گفت: خاک قبر امام حسین علیه السلام است، تا به حال نشده که حضرت چیزى براى کسى بفرستد و در میان آن لباسها مقداری تربت حائر حسینى نگذارد. ایشان مى فرماید این تربت به اذن خداوند متعال امانی است از بلاها. در امان از هول قیامتعلامه نورى در دارالسلام آورده که: سید على صاحب ریاض گفت: من در دوران تحصیل، هر هفته عصر پنجشنبه به زیارت گورستان بیرون کربلا که کنار خیمه گاه است می رفتم، شبى خواب دیدم که بدان گورستان رفته ام و شهر از عمارت و خانه تهى است. در فکر و هراس بودم که هاتفى گفت: خوشا به حال کسى که در این زمین مقدس دفن شود. اگر چه با هزاران گناه باشد از هول قیامت سالم خواهد ماند و هیهات، هیهات که کسى در این زمین مقدس دفن شود و از هول قیامت سالم بیرون نرود.(1)
خاک، جسد زانیه را قبول نمی کرددر زمان امام صادق علیه السلام زن بدکاره ای بود که هر گاه از طریق نا مشروع بچه دار می شد، بچه را در تنور می انداخت و آن را می سوزاند، تا این که اجلش رسید و مرد. خویشاوندان او زن را غسل و کفن کردند و نماز برایش خواندند و به خاکش سپردند، ولى یک وقت متوجّه شدند زمین جنازه این زن را قبول نمى کند و به بیرون انداخت، آن عده که در جریان دفن این زن بد کاره شرکت داشتند احساس کردند شاید اشکال از زمین و خاک باشد جنازه را در جاى دیگرى دفن کردند، دوباره صحنه قبل تکرار شد، یعنى زمین جسد را نپذیرفت و این عمل تا سه مرتبه تکرار شد. هاتفى گفت: خوشا به حال کسى که در این زمین مقدس دفن شود. اگر چه با هزاران گناه باشد از هول قیامت سالم خواهد ماند و هیهات، هیهات که کسى در این زمین مقدس دفن شود و از هول قیامت سالم بیرون نرود مادرش متعجب شد و آمد خدمت امام صادق علیه السلام و گفت: اى فرزند پیامبر به فریادم برس... و جریان را براى حضرت بازگو کرد و متمسک و ملتجى به حضرت گردید، وجود مقدّس آقا امام صادق علیه السلام وقتى جریان را از زبان مادرش شنید متوجّه شد کار آن زن زنا و سوزاندن بچه هاى حرام زاده بوده، فرمود: هیچ مخلوقى حقّ ندارد مخلوق دیگر را بسوزاند، و سوزاندن به آتش فقط به دست خالق است. مادر آن زن بد کاره به امام عرض کرد: حالا چه کنم. حضرت فرمود: مقدارى از تربت جدّم حسین علیه السلام را همراه جنازه اش در قبر بگذارید زیرا تربت جدّم حسین علیه السلام مشکل گشاى همه امور است. به دستور امام علیه السلام عمل کردند، خاک او را قبول کرد و دیگر او را بیرون نینداخت.(2)
ادامه مطلب ... درباره وبلاگ ![]() عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظهء باران نرسیده است؟ و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد، خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...! عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است ز جنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم، مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم، عظمی به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت، به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی،آجرک الله! عزیز دو جهان یوسف در چاه، دلم سوخته از آه نفس های غریبت، دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد؟! تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی...تو کجایی...! موضوعات دعای سحر (1) حدیثی گهر بار (2) توهین به قوم لر (1) میلاد مبارک (1) امام حسین (3) دو خاتم (1) سید یمانی کیست (1) تفسیر سوره قدر (1)
آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها لوگو
آمار وبلاگ تعداد بازدیدکنندگان: 100440
|
|||||